2777
2789

اره دیدم...مرتیکه نجس.

خودش بچه داشت ۲ تا! رفت یه بیوه با یه بچه رو گرفت اورد روی زندگیش.

یه ماه بعد زنش طلاق گرفت...

پررو پررو با زن جدیده و دخترش میرفتن مهمونی!

بچه های خودشو ول کرده بود رفته بود سراغ بچه زن جدیده!!

خدایا بخاطر همه چیزایی که دادی،ندادی،دادی پس گرفتی،ندادی بعدا میخوای بدی، خلاصه برای همه چی شکر

تو فامیلای ما زن اول بچه دار نشد خیلی هم همون دوست داشتن .بعد آقاهه رو آنقدر گفتم که زن اولش راضی شد برن یه دخترو بگیرن

خودشم رفت خواستگاری .این دختر جدید یکم مشکل داشت.مثل صرع و مغزی ،یکم کم داشت بنده خدا .میخواهید بقیه اشو بگم ؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بگو


تو پست بالایی اشتباهی نوشته شدمیخواستم بنویسم آنقدر گفتن ، نوشته شد آنقدر گفتم .من نگفتم یعنی اصلا فامیل شوهرن و من وقتی دیدم که پسره ۱۰ سالش بود .

آنقدر دیگران گفتن 😓 که زن گرفت و پسره شد ۱۴ سال، مادر دومی آنقدر قاطی کرد که بردن بهزیستی ،پسره بزرگ شد و عقد کرد ،تو همون دوره عقد تو یه سانحه ضربه مغزی شد و حرکت خودشو از گردن به پایین از دست داد .زن اولی که پسره رو مثل پسر خودش دوست داشت از ناراحتی خودکشی کرد .مادر دومی هم یکسال بعد تو همون بهزیستی فوت کرد .

الان پدره مونده و یه پسر از گردن به پایین فلج 😢

شوهرم میگه اشتباه کرد زن دوم گرفت .آنقدر عاشق هم بودن که احتیاجی به بچه نبود از بعد ازدواج دوم اینا روی خوش ندیدن چه زن دوم که بالاخره همه جوره مایه عذاب شد چه بعدش تا خواستن خوشی ببینن پسره اینطوری شد .

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز