چه تعریفی بالام جان
یه فامیلی داشتیم همسایه بودیم
خانومه و آقاهه لیلی و مجنون
چند تا بچه داشتن
زد به سرشون خونه شونو عوض کنن، خونه ی جدید یه خانم بیوه همسایه شون بود نشست زیر پای آقاهه تا زنش شد
چند تا هم اون بچه داشت
زندگی شون خیلی سخت شد همش جنگ و دعوا
بچه ها بزرگ شدن سه تا دخترا ازدواج کردن یه پسر نخبه داشت بهترین دانشگاه درس خوند جای عالی استخدام شد
ولی جدیدا شنیدیم معتاد و درب و داغون شده پسرشون