2777
2789
عنوان

خیلی عصبانیم ://

| مشاهده متن کامل بحث + 478 بازدید | 65 پست

واای استارتر یاد ماد شوهر خودم افتادم،من تازه نامزد کرده بودم جاریم دعوتم کرده بود پاگشا،مادر شوهرم رفته بود خونه خواهرش عشق و حال،بعد به شوهرم گفته بود برو دنبال آروشا ببرش خونه زنداداشت به اون کمک کنه

.فقط یک زن می تواند آشپزی کند، در عین حال هم عاشق باشد،هم دلتنگ بشود،هم کتاب بخواند،هم گریه کند و هم انگار که اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده است.

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

جنگ اساسی نکن جانم با زبون خوش بگو باشه ولی ازون طرف بهونه بیار کارم طول کشیده ویا مریض شدم نشد زودت ...

آره بابا  . چند بار کمک کردن فکر کردن وظیففمه دیگه پر روو شدن به زبون میارن

من یبار چند سال پیش میخواستم افطاری خانواده خودمو دعوت کنم خیلی دوستانه به زن داداشم گفتم اگه بیکار بودی دوست داشتی زودتر بیا یخورده کمکم کن هیچی نگفت ولی لامصب از همه هم دیرتر اومد . خدایی درس عبرت بزرگی داد خخخخخ . حالا شما هم همین کارو بکن که امتحان پس داده هست .

من یبار چند سال پیش میخواستم افطاری خانواده خودمو دعوت کنم خیلی دوستانه به زن داداشم گفتم اگه بیکار ...

اخه نباید از کسی توقع داشت  . تازه  من هم شاغلم   برم  کمک  اون که  24 ساعته توو خونست  ساعت 9 بیاد ؟ 

آره بابا  . چند بار کمک کردن فکر کردن وظیففمه دیگه پر روو شدن به زبون میارن

هرکی تولد میگیره باید فکر کمک کن هم باشه این مشکل شما نیست.منم دورم پره ازین ادما.پارسال از سرکار رفتم غذاهای افطاری مادرشوهرمو اماده کردم اخرم نگفتن دستت دردنکنه.جاریا اومدن سراماده.یادش میفتم حالم بده.امسال باروی خوش به همسرم گفتم من حالم بده نمیتونم دیگه.

خدایا خیلی دلم گرفته... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز