این روزا با اینکه خیلی دورم شلوغ بوده همش مهمانی و بیرون و..
ولی تو خودم بهم ریخته بودم، پریروز سالگرد پدرم بود
با مادرم قهرم از تابستون
یهو دیدم عصر همون روز مادرم اومد خونه ام
پیر شده بود.. دلم خونه از پریروز ک دیدمش
چند وقتی هم هست دستم و قلبم درد میکنن این چند روز دیگه بدتر شدم
اصلا بهم ریخته ام حوصله ندارم