سلام بچه ها من خیلی خیلی خیلیییی خجالتیم اصلا دوست ندارم به جز کسایی که میشناسمشونو باهاشون راحتم با کسای دیگه رفت و آمد کنم وای از یه چیز تو جمع غریبه ها خیلی بدم میاد اینه که وقتی میخوام برم خونه کسی همه نشستن میری تو نمیدونی کیو بوس کنی به کی سلام کنی به کی مبارک باشه بگی اوووووف چیکار کنممممممم
❤️بدون تو یه مروارید مشکی بی صدف من ته مردابم یه ماهی وسط دریاولی خب بی نفسو وصله قلابم❤️
خیلیییی سخته خیلی همیشه دوست دارم با چند نفر دیگه برم که قاطی پاطی شه
وای خیلی درکت میکنم من همیشه منفجر میشدم توی این لحظه. میگفتم اگه مهمون اومد یا همون لحظه ای که میان خونه آدم ببینشون یا کلا نبینم. سر همین قضیه یادم هست سالهای سال میرفتم توی اتاق وسایل قایم میشدم و فقط سینی پذیرایی میدادم دست برادرهام، حالا فرض کن مهمان زن و شوهر بودن ولی خانمه اصلا من رو ندید
تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است ، چه بكنیم.
دقیقااااا وقتی کسی میاد خونمون اکه همون لحظه که با همه احوال پرسی میکنن منم نباشم دیکه به هیچ وجه نم ...
خیلی سخته ولی من دیگه اون سالها رو رد کردم خوشبختانه. چون بعد از یه مدت دیگه مجبور شدم خودم مهمون رو رد کنم و کسی خونه نبوده. دیگه مجبور شدم باهاشون حرف بزنم دیگه کم کم برام جا افتاد. الان دیگه نمی دونم چه جوریه. دیگه کسی نمیاد زیاد خونه مون بیشتر فامیل صمیمی مثل داییم که باهاشون کامل راحتیم.
تصمیم گرفتن دست خودمان نیست. تنها چیزی كه باید درباره اش تصمیم بگیریم این است كه با روزگاری كه نصیب ما شده است ، چه بكنیم.