تو مغازه شوهرم نشستم یکدفعه صدای بلند نوحه اومد برگشتم دیدم ماشین گل زدن عکس یک پسر جوان و رشید و پشت سرش هم آمبولانس وای چقدر تو ماشینا گریه میکردن حالم بد شد
نمیدونم من چرا وقتی میبینم پسری میمیره دلم میسوزه خیلی گناه دارن پسرا اخه یکسره کار میکنن تا بتونن خرج خودشون و زن و بچه بدن یا نمیتونن به آرزوهاشون برسن و با کلی آرزوی از این دنیا میرن
اگه قران و نهج البلاغه بخونی میبینی چیزایی که الان داره اتفاق میوفته هزارو چهارصد سال پیش خدا و ائمه پیش بینی کردن و از همه چیز خبر داشتن پس تمام حرفهاشون راجب اون دنیا و عقوبت و آخرت هم درسته