شبیه مه شده بودی،نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تورا دید،تنها میشد در تو گم شد که شدم...لطیف و دور گریزی ،مگر خیال منی شک کن که ستاره ها آتش اند ،شک کن که خورشید در گردش است،شک کن که حقیقت دروغ است اما هرگز شک نکن که من عاشقتمبیا سکه بندازیم ، اگه شیر اومد من مال توام ، اگه خط اومد تو مال منی ! نه دوری که منتظرت باشمو نه نزدیک که به آغوشت کشم.نه از آن منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بینصیبم که فراموشت کنم تو در میانه ی همه چیزی.