2777
2789
عنوان

ی سوال

65 بازدید | 5 پست

بچه ها امروز ما زنگ آخر آزمایشگاه داشتیم بعد یکی از بچه ها که خیلی ازم بدش میاد تو آزمایشگاه بود و گف مار از پونه بدش میاد هی جلوش سبز میشه نمی دونم پیش خودش فکر کرده عن خاصیه کیه اصن

بعد اون زنگ رفتیم تو کلاس که دیدم یکی اومده کتاب دوستم که داشت دنبال کتابش می گشت رو گذاشته تو کیف من اون اصن جلوی کلاسه من ته کلاسم پنج تا نیمکت فاصله داریم ! بعد دیدم هنین دختره کلی عذاب وجدان گرفته و هی راه می رف میگف دوست و دشمن خودت رو بشناس (به دوستم می گف)

بنظرتون باید باهاش چیکار کنم دلیل این رفتارای بچگونه چیه

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

به یه جات بکیر

آخه خودش قیافش شبیه یه تیکه گو.ه میمونه با همه بچه ها بحث می کنه همش تیکه میاندازه طعنه میزنه و میخنده فکر نی کنه خیلی کاراش خفنن گنگه خیلی اعتماد به نفس داره

آخه خودش قیافش شبیه یه تیکه گو.ه میمونه با همه بچه ها بحث می کنه همش تیکه میاندازه طعنه میزنه و میخن ...

خب این معلومه چجوری آدمیه ولش کن بابا

زندگانی نیست، تمرین فراوان مردن است.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز