بچه ها امروز ما زنگ آخر آزمایشگاه داشتیم بعد یکی از بچه ها که خیلی ازم بدش میاد تو آزمایشگاه بود و گف مار از پونه بدش میاد هی جلوش سبز میشه نمی دونم پیش خودش فکر کرده عن خاصیه کیه اصن
بعد اون زنگ رفتیم تو کلاس که دیدم یکی اومده کتاب دوستم که داشت دنبال کتابش می گشت رو گذاشته تو کیف من اون اصن جلوی کلاسه من ته کلاسم پنج تا نیمکت فاصله داریم ! بعد دیدم هنین دختره کلی عذاب وجدان گرفته و هی راه می رف میگف دوست و دشمن خودت رو بشناس (به دوستم می گف)
بنظرتون باید باهاش چیکار کنم دلیل این رفتارای بچگونه چیه