تو دندانپزشکی منتطر بودم نوبتم بشه یه زوج اومدن اقاهه اومد کنار من نشست کلی جا خالی بود خانمشم اونطرف نشسته بود هی می گفت بیا اینجا بعدش من سرم تو گوشی بود زوم زده بود تو گوشی من هی با اخم نگاه می کردم لبخند می زد از بس معذب شدم بلند شدم رفتم پیش منشی نشستم دندانپزشک اشنامون بود داشتم درباره اون صبحت می کردم اقاهه اومد بالاسر ما هی حرف چرت پرت می زد خلاصه منشی گفت یارو هوله شاید خواهرشه اون خانم
همه نگا می کردن واقعا عجیب بود رفتار اقاهه بعدش من کارمو انجام دادم اومدم با منشی وقت هماهنگ کنم اومد ازم شماره خواست هی می گفت مزاحم نشو و فلان حرف به کلش نمی رفت اخر منشی به خانمه گفت شوهرته اونم گفت اره گفت خوب بیا جمعش کن خانمه اومد با من دعوا کرد