من عقد کردم یک ماه دیگه ام عروسیمه تو این چند سال برای پدرم کار کردم اما هیچوقت نمیساختیم با هم خودتون میدونید یبار پول نمیداد یبار گیر میداد منم راهی نداشتم اجازه کار کردن جای دیگه رو نداشتم الان که ازدواج کردم عروسیمم نزدیکه باید بیخیال من بشن من همیشه شنبه ها همسرم ک بیدار میشد منو میرسوند محل کارم خودشم میرف حدودا ساعت ۱۰ اخر هفته ها پیش منه کلا الان تو اتاق خابیدیم اومده تکونم میده که پاشو واقعا زشته من متاهل شدم نزدیک عروسیمه من بهشون گفتم تا عروسی نیروی کمکی ام نمیتونم مثل سابق چون من همسرم اولویته نظر شما
من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمیها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبههای برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبههای برتر کشوره.
گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامانهایی بخوره که بچهشون کنکوریه 🌱
همین یه ماه رو در سکوت کار کن،تا جهیزیتو اماده کنن عزیزم و مراسمتون ب خوبی برگزار بشه،بعد عروسی مودبانه بگو فعلا میخوای باهمسرت وقت بگذرونین و کار نمیکنی،بیا بیرون و جای دیگه مشغول ب کارشو
سعی کن خودت مشکلتو با خانوادت حل کنی پای همسرتو اول زندگی تو اینجور مسائل پیش نکش
هر روز ۸ صبح میری سرکار؟ اگر بله خوب امروز هم مثل هر روز، وقتی هیچوقت مخالفتت رو نشون ندادی نباید تو ...
نه من بهشون گفتم شرایط من اینه اگه نمیخاید برم جای پیگه حتی من چند ماه برای شریکش کار میکردم خیلی بهتر بود باهاش بحثشون شد ب منم گفتن کار نکن براس بیا برا ما کار کن