چند سال پیش عروس همسایه مون غیب شد و چندین سال هیچ خبری ازش نبود؛ وای که شوهرش و خانواده اش چی کشیدن.
تا اینکه بعد از 7-8 سال یه دفعه پیداش شد. کلی دروغ و چرندیات به هم بافته بود که تصادف کردم و حافظه ام رو از دست داده بودم و.....
ولی تحت فشار بازجویی اعتراف کرد که با پسر عموی شوهرش رفته بوده و این چند سال رو توی خونه ای که یه شهر دیگه بود با اون زندگی می کرده.
جالبه که اون پسر عمو رفیق صمیمی شوهره بود و در تمام این مدت باهاشون در ارتباط بود و شاهد رنج و عذاب شوهر و خانواده اش بود.