دارم جدا میشم خیلی حالم بده..... بخاطر حرف پدرش کگفت زنتو طلاق بده یهو خونه زندگیو ول کرد رفت. من و خونوادمو بلاک کرد..رفتم دنبالش گفتم نکن گفتم ما تازه ۵ ماهم نیست عروسی کردیم ولی گفت بابام و خونوادم مهم ترن حتیی رفتم خونشون گفتم زندگیمو خراب نکنین نشد باباش گفت نه. کلا ول کرد رفت جواب منم نمیداد بهمه گفت بابام گفته طلاق.... واقعا حالم بده. همش میگم نکنه من بد بودم ولی من ک بد نبودم اون و خونوادش خیلی اذیتم کردن من هیچی نگفتم. الان نمیدونم چکار باید کنم حالم وحشتناکه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هرکس زندگی خود را دارد و بهای زیستنش را میپردازد اما جای تاسف انجاست که برای هر خطای کوچک باید بارها و بارررررها تاوان داد !!!!!!گویا جناب سرنوشت همیشه دست طلبکاریش دراز است............
نمیگم کاری کردی اونا به دلیل احمقانه ای پشیمون شدن یا پسره سرش جای دیگه گرمه و گرنه با این شرایط سخت ...
پسره از نظر جنسی هم ی جوری بود. جوری که من میگفتم نکنه بهت گفتن به زنت دست نزن. بعد ی مدت ک بلاک کرده بود ی بار اومد خونه نشسته بود گریه کردن چرا من بهت دست زدم. حالا کار خاصیم نکرد ی روبوسی بود
ولی من واقعا طلاقو نمیخاستم. دوساله شبا نمبخابم. حالم بده. اونا ک با من عروسی کردن الان باردارن بعد من...
همه میگفتن یکم دقت کن تو انتخاب این من گفتم نه دوسش دارم. اخرشم شد این. شب عروسی گفتن تو ازش سری بعد خودش گفت همه گفتن من از تو سرتر بودم. باباش و خودش گفتن دیگ کسی نگاتم نمیکنه بدبخت
خوب پس مشکلات جنسی داره یا ضعف داره یا شاید تمایلات عحیب غریب داره نرمال نیست به باباش هم لابد گفته ...
نداره هیچی. تو طول زندگی من اصن حق نداشتم به گوشیش رست بزنم دعوا میشد. حتی ننیفهمیدم چقد حقوق میگیره. زنگ میزد داداشم که به چه حقی مبگه من چند میگیرم با میخاد گوشیمو ببینه