ببین این از روی یه رمان خیلی قشنگ به اسم بامداد خمار نوشته شده.
یه دختر ثروتمندی به اسم محبوبه تو زمان قاجار عاشق یه شاگرد نجار فقیر میشه...از اون طرف یکی پسرای پولدار شهر خواستگارشه و پسر عموشم که خیلی پسر برازنده اییه عاشق و شیفته شه..
محبوبه خواستگار پولدارشو رد میکنه و پسر عموش میاد خواستگاری و اونم رد میکنه بخاطر رحیم نجار !( محبوبه کم عقل😂)
به هر ضرب و زور و با وجود مخالفت خانواده با رحیم نجار ازدواج میکنه ولی بعد چند سال زندگی میفهمه که خیلی اشتباه کرده...رحیم بداخلاق و تنبل بوده و وعده وعیدهایی که بهش میداده الکی بوده...
خلاصه میفهمه بدجور اشتباه کرده و طلاق میگیره و میاد زن دوم پسر عموش میشه😂