عنوان برا پرو پاکاند بود
نظر بدید
شوهر من ک خیلی ساله مزدوجیم حالا از لطف یا آزار ازم جدا نمیشه خیلی وقتا همش دور بودیم بیشترین نفرتم ازش بابت خیانت و جدا کردن بچه از من و کلا رفتارای خز انرمال مدام طلبکار حرصی بودنش ایناست ولی ی چیزی کلا این آدم سلیقه من نبود چون میگفت با من زندگیش معنی پیدا کرده وگرنه هیشکی جز روسپیای دس ب دسی پیرای گروه تو کل عمر گیرش نیومده نمیاد دوس داشتم منم ک تنهام ی انگیزه ای غیر بزرگ شدن بچه هام حتی از دور داشته باشم کلا موندن با یکیو دوسداشتم ولی هر چ یادآوری میکنم این از سالهای خیلی پیشم سیسش و مخش عین معتادا بود تا ی طبیعت پارکی جایی میرفتیم من ادایی لا اقل شبیه آدمایی ک اومده بودن ورزشی فانی چیزی میتونستم باشم اون هی سیگار میکشید پی زنا یا ی چیز عجیب یا معتاد میگشت را رفتن و حرکاتش همیشه عقده ایم میکرد دوسداشتم شبیه بقیه باشه !