به همه میگم تلاش کنین راجبش کتاب میخونم
خودمو مشغول میکنم سعی میکنم کارایی که دوست دارمو انجام بدم سعی میکنم خوشحال باشم تو طول روز کتاب میخونم بافتنی میبافم فیلم میبینم به خودم میرسم وقتاییم بشه بیرون میرم
ولی خوشحال نیستم خیلی وقته مسئله الان نیست وقتی مشکلم ندارم مثلا بخوایم یه هفته رو در نظر بگیریم پنج روزش حالم بده میخوام بیوفتم ی جا و کپک بزنم
قبلا افسردگی داشتم با قرص جمعش کردم ولی الان انگار باز برگشته ولی مثل قبل نیستم نمیخوام بمیرم میخوام زنده باشم و کلی چیزارو تجربه کنم و انجام میدم
“مسئله اینه چرا خوشحال نیستم وقتی کاراییم که میخوام انجام میدم بی حسم ن شاد ن ناراحت؟”
“چرا همش حس میکنم ی چیزی یا کسیو گم کردم؟”
همش سرکوب میکنم احساساتمو چون قبلا بهم اسیب زدن از گذشته و شکستام من همشو پذیرفتم جز یکی و میدونم مسئله اون یکی نیستش چون قبلش هم همین بودم حتی بدتر، باز بعد اون یکم جمع کردم خودمو
ممکنه چون دلم میخواد همدم داشته باشم و سرموبش میکنم برا اون باشه؟