لطفا کمکم کنید من چکار کنم دیگه خانوادم گیر دادن برو بیرون برو تو اجتماع وقت ازدواجته خواستگار داشتم قبلا هر کدوم رو یا ب دلم ننشته بودن یا ی سری دلایل دیگه بود ک رد کردم اونموقع مامانم اینا برمیدارن میگن تا کی میخوای ناز کنی خواستگار میاد برات اگه بخوای ادامه بدی ب جایی میرسی ک همین هم دیگه نیست
داییم برداشت گفت چرا عروس نمیشی تو خواستگار برات میاد رد میکنی فک کردی چی هستی خودت ک انقدر ادعا داری چ موفقیتی داشتی تو زندگیت ک خودتو دست بالا گرفتی رد میکنی همرو
اونور مادربزرگم میبینه منو میگه کی میخوای شیرینی بدی بهمون خالمم همینطور دیگه واقعا فراریم ازشون خسته شدم به ستوه اومدم هی پرس و جو میکنن باز خواستم میکنن