دختر بزرگی که شدیم یکهو همه به چشم اضافی نگاهمون کردن اگه عروسک بازی کردیم گفتم عه رشته چشم سفید بزرگ شدی!! باید شوهر کنی شوهر کردیم باز افتادیم جایی بدتر از خونه پدر اینجا دیگه نفس کشیدن هم سخت بود همه ازشوهر مادرش خواهرش برادرش زن برادرش خالش عمش و... تیغ داشتن انگار یک زن همه جا اضافیه هر کی هم از راه رسید بیگاری کشید ازش.میدونی چیه اول و آخر این زنا هستن که مظلومن و البته ظالم چون حتی همون مادرشوهری که ظلم میکنه بخاطر عقده های درونیشه بخاطر کتک هایی هست که قدیما خورده زنی که با مرد زن دار وارد رابطه میشه بخاطر زخم های هست که از مرد قبلیش یا مردای قبلی خورده حالا انتقامشو از زن بدبخت اون مرد میگیره.زنا همشون بدبختن حالا یکی بیشتر یکی کمتر.زنا هیچ وقت توی دنیا هوای همو نداشتن و بازیچه دست مردا شدن.