2777
2789
عنوان

سکته رو زدم

504 بازدید | 42 پست

یه پسره که بهش میخورد ۱۰.۱۱ سالی ازم بزرگتر باشه

میگفت بیا تو کوچه

بعد کوچه چطوری بود؟

تنگ

تاریک

خرابه

یهنی مگسم اونجا نبود

گفتم بیااااا

چشممم

تورو خدا درخواست دیگه ای نداری؟

ول کنم نبود هی میگفت بیا تو کوچه

سکتهه رو زدم

وشروع کردم قدم زدن

میرسیدم به یه قسمت دل میکردم و دور میزد میزدم و باز برمیگشتم

بعد تو اون قسمت آخر که هی دور میزدم رفته بود وایستاده بود پشت دیوار آپارتمان که یهو گیرم بندازه شماره رو بگیره

ولی من ندیده بودمش😭😂😂😂

وقتی تو تاکسی نشستم دیدم پشت دیوار وایستاده منتظرم خداروشکر کردم که دور آخرو نیومدممممم


معنی نام کاربریم: هنوزهم دوستت دارم💖🫂

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

حالا از کجا میدونی شماره میخواست عزیزم.یا خفت بوده یا هدفش چیز دیگه ای بوده.


آخه

سر ایستگاه بودم

یهو گفت شماره اتو بده

منم جوابشو ندادم

افتاد دنبالم و این اتفاقا افتاد

خودش اسم شماره رو اورد

معنی نام کاربریم: هنوزهم دوستت دارم💖🫂

حس کردم داستانه

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

تاپیک قبلیت داستانش چیه عزیزم

کنجکاو شدم

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

مظمئنی فقط میخواسته شماره بگیره؟؟

یعنی چی

آخه خودش گفت شماره اتو بده جواب که ندادم و گذاشتم قدم زدن

اینجوری کرد

معنی نام کاربریم: هنوزهم دوستت دارم💖🫂

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2840
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز