ای آسمانِ سرخ و سفید و سبزِ من!
ای نقشِ جاودانهای که بر استخوانهایمان حک شدهای...
ای ایران!
تو آیینهای که در آن، چهرهی تاریخ را میبینیم:
از شکوهِ تختجمشید تا اشکهای سیاووش،
از آوازِ فردوسی تا فریادِ الله اکبر ها.
ما فرزندانِ خاکی هستیم که هر دانهاش شعری است از مقاومت،
هر سنگش قصهای است از ایستادن.
اگر طوفان بیاید،
اگر تاریکی بخواهد نامت را پاک کند،
ما با نفسهایمان مینویسیمت بر باد:
«ایران!»
ما با رگهای بازویمان خط میکشیم دور مرزهایت:
«اینجا خانهی ابدی ماست.»
غرورمان نه از افسانه، که از جانهای برخاسته است:
از مادری که نانش را با آفتاب تقسیم میکند،
از دختری که در کلاسِ درس، فردا را میسازد،
از دستی که هم قلم میگیرد، هم شاخهی زیتون.
ما امروز را با اعصار پیوند زدهایم
و فردا را با وجبی از خاکت قسم میخوریم.
ای ایران،
تو همیشه بزرگتر از هر زخمی،
درخشانتر از هر شبهایی.
ما پاسدارانِ آرامِ توایم
و با هر ضربانِ قلبمان میگوییم:
آینده، میدانِ افتخار ماست.
و ما از آنِ توایم،
تا نفس، تا جان، تا پایانِ زمان.
🇮🇷💚🤍❤️🇮🇷