اِ رزق منم با جادو بستن ( بستگی در رزقم به خاطر این نیست که اسمم در دسته ی حادثه سازه ، به خاطر جادوهای رزق بنده ، وگرنه برادر خودم ، خواهر زاده ام ، خواهرم ، پسر خالم اینام به ترتیب حادثه ساز معمولی ، حادثه ساز عالی ، حادثه ساز معمولی ، حادثه ساز متضرر هستن ولی ددآمددو شغلای خوبی دارن ، البته خواهرم خانه دار ولی رزق و روزیش سر جاشه و زیاده شوهرشم سند آپارتمان زده به اسمش مهریشم زیاده { آبجیم با نام و نام مادر حادثه ساز معمولیه ، با نام و نام خانوادگی اشرافی معمولی ) البته وقتی ۱۵ ساله بود با دختر عمومم همسن بودن این رفت رشته ی ریاضی اون کار دانش اونموقع منم تازه دانشگاه قبول شده بودم سال ۸۵ ( ما هیچ نمیدونستیم خیلی بعدها فهمیدیم ) و اون سال بابام و عموم مشکل دادگاهی داشتن [ همینم زن عموم و دختراش تحریکش میکردن رفت شکایت کرد ] اوضاع خونه متشنج بود هی عموهای دیگم میگفتن میخواد خونه رو از دستتون دربیاره خیلی احضاریه و فلان در نهایت بابام تو دادگاه دست گذاشت قسم قرآن خورد و تبرئه و پرونده مختومه شد ، ۱ ماه بعد پسر عموم و دوست دخترش به خاطر زنا دستگیر و شلاق خوردن جون حامله شده بود
فکررکنم بعدش بود که رفتن واسه ما دعا گرفتم ۲ تا داداش و منو آبجیم ( اونموقع شنبده بود من دانشگاه قبول شدم خواهرم رفته ریاضی ،، ۳ تا خواهر بزرگترم زود ازدواج کرده بودن همین عموم بله برون آبجی بزرگم نمیومد رفتن دنبالش آوردنش ، آبجی دومم میگه ( همونی که دعانویس رو پیدا کرده بود برام ) وقتی بله دادم عموم اومد با بابا دعوا کرد که چرا شوهر دادیش باید صبر میکردی دختر من اول ازدواج میکرد بعد ، دیگه ۲ تا دخترش ازدواج کردن ، خواهر سومم با پسر عمم عقد کرد هی میگفت سیگاریه خونه نداره ( کم کم ثروتمند شدن ۳ سال اخیر خیلی ثروتمند شدن ، بعدش کار پسر عمم خوابی هی ضرر هی ماشین و ... خراب میشه ، خونشون شده بود منبع مورچه آبجیم رفت پیش یه دعانویس اون گفت دعاتون کردن بازلرکرد اوضاع عادی شد ، منم براس یه تابلو حرز کبیر امتم جواد ع خربدم کفتم نثب کن تو هال وروری و روزی نصب در روز نحس و ساعت نحس نباشه میگفت رباب بعدش مورجه ها رفتن
این زنداداشم از شبی که شنید آزمون معلمی شرکت کردم ( شب آزمون که طبق معمول حسشون میکردم مثل یک انرژی، یکی از خواهرام ۲ تا سیم کارت داره میگفت فلان شب ۴ بار مزاحمم میشدن جواب که میدادم قط میکردن یه بار ۱۲ شب ، یه بار ۲ شب ، یه بار ۴ شب ، یا بار ۵ صب ، شاید فکر میکردن سیم کارتشو داده به من
بماند که نخونده بودم و قبول نشدم ، اما از اون ماه دیگه پول دستم نمیاد بیاد هم سریع میره برای خودم نمبمونه ، پارسال واسه سالگرد عموم شلوار پالتو مانتو شال کیف و کفش همه چیز خریده بودم ، این زنداداشم نگاه میکرد به من با تعجب ( من فهمیده بودم رزقمو بستن چون سابقه ی بستن بختمو داشتن ) که آخه ما که رزق اینو بستیم شغلی نداره که پس اونهمه پول از کجا به دستش اومده ۳ روز بعدش ازمون دزدی شد دقیقاً به اندازه ی پول اون پوشاک
من به مامانم گفتم من به شما خیلی ضرر میزنم پول اون لباسا و دزدی ها همش به خاطر جادوهای منه گفت فدای سرت