این ایده نیس واسه خودت کپی پیست می نمویم :
انکحتُ...” عشق را و تمام بهار را
“زوّجتُ...”سیب را و درخت انار را
“متّعتُ...”خوشهخوشه رطبهای تازه را
گیلاسهای آتشی آبدار را
“هذا موکّلی...”: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته ای به وکالت سه تار را
یک جلد آیه آیه ی قرآن، تو سورهای
چشمت قیامت است، بخوان “انفطار” را
یک آینه به گردن من هست دست توست،
دستی که پاک میکند از آن غبار را
یک جفت شمعدان؟ نه عزیزم! دو چشم توست
کـِه بر دریده پرده ی شبهای تار را
مهریه ی تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه ی آبشار را
دَه شرطِ ضمنِ... دَه ؟ نه ! بگویید صد ، هزار
با بوسه مُهر میکنم آن صدهزار را
لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه وار را
این بار من به بوسهات افطار میکنم
خانم! شکستهای عطش روزه دار را