2777
2789
عنوان

اخرین چت 🫠🙃🥲😭

| مشاهده متن کامل بحث + 308 بازدید | 35 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بگو

من ۱۶ سالم بود ک فامیل بابام اومدن خاستگاری ینی از چن ماه قبلش ک نامزدم میخاسته بره ترکیه مامانش گفته نرو اونم گفته ی دلیل بیار ک بمونم مامانشم عکس منو نشون داده ک اگه نری میرم خاستگاری این دختر اون عکس منو میبینه خوشش میاد ، اینا از یسال پیش خاستگار بودن و من بی خبر بودم خانواده م ب من هیچی نگفته بودن خلاصه اومدن خاستگاری حتی اون روز با پسرشون سلامم نکردم از خجالت ینی هیچ علاقه ایی نداشتم بهش

"زاده صبر🤍"

من ۱۶ سالم بود ک فامیل بابام اومدن خاستگاری ینی از چن ماه قبلش ک نامزدم میخاسته بره ترکیه مامانش گفت ...

قبل عقد باهام تلفنی حرف میزدیم و باهم بیرون رفتیم فقط دست مو گرفت بعد از اینکه عقد کردیم باهم وقت میگذرونیدم برام گل میخرید خوراکی هایی ک دوس داشتم همش پارک و کافه و بیرون گردی تا نصف شب ها خلاصه دیدم پسره خوبیه خوشگل و قد بلندم هست منم کم کم بهش وابسته شدم ، من هرچی ک دوسشداشتم اون ۱۰ برابر من بود دوسداشتنش جوری شد بود ک لقمه میذاشت دهنم نمیذاشت دست ب سیاه سفید بزنم منو تو بغلش میبرد بیرون و مردم خیلی بد نگاه میکردن هرچی میگفتم قبول میکرد و نه نمیگفت تو همون دوران نامزدی دل درد بد بودم همش گفت باید بریم دکتر

"زاده صبر🤍"

قبل عقد باهام تلفنی حرف میزدیم و باهم بیرون رفتیم فقط دست مو گرفت بعد از اینکه عقد کردیم باهم وقت می ...

خلاصه برد منو دکتر من همش ناشتا بودم سه روز رفتیم دکتر ، دکتر نبود خلاصه دیگ نتونستم تحمل کنم و چشام بسته شد و غش کردم فقط یادمه چشمم ک باز میشد میدیم داره تو بغلش منو میرسونه خونه وقتیم رسیدیمحونه دیدم بالا سرم داره گریه میکنه خلاصه گذشت و من خوب شدم و دوسال گذشت از عقدمون و قرار عروسی رو مبخاستیم بزاریم ک ب مشکل بزرگی برخوردن

"زاده صبر🤍"

خلاصه برد منو دکتر من همش ناشتا بودم سه روز رفتیم دکتر ، دکتر نبود خلاصه دیگ نتونستم تحمل کنم و چشام ...

داداش و زنداداشش از اول سرد بودن ما همیشه میگفتیم اینا چرا با هم هیچوقت حرف نمیزنن نگو بینشون مشکل بوده ، اون موقع نامزدم گفت برات ایفون داداشمو میگیریم اگه تونستی باهاش کار کنی و بلد بودی باهم میریم و هر مدلی خاستی برات میگیرم ، گوشی من و داداشش باهم رد و بدل کردیم بعد رفتم بکم تو گوشیش کار کنم ببینم بلدم رفتم تو پیام ، پیامی ک داشتم امتحانی تایپ میکردم پاک شده رفتم تو قسمت دیلیت شده ها دیدم پیامای زن داداشش و داداش هم هست کنجکاو شدم برم بخونم

"زاده صبر🤍"

داداش و زنداداشش از اول سرد بودن ما همیشه میگفتیم اینا چرا با هم هیچوقت حرف نمیزنن نگو بینشون مشکل ب ...

دیدم تو پیاما زنداداشش نوشته چرا اینا هر روز میرن پارک تو منو نمیبری ، داداشت نامزدشو تو بغلش میبره اینور اون ور تو چرا تو خیابون دست منو نمیگیری ، چرا گوشی تو دادی بهش اگه ایفون میخاستن برن واسه خودشون بخرن حالا ک تو گوشی تو دادی پس امشبم نیا خونه یجایی پیدا کن بخاب ، من میدونستم حسودی میکنم ولی فک نمیکردم در اين حد باشه همبشه خدا دعواش سرما بود ک چرا اینا باهم خوبن داداشت همه کار میکنه واسه نامزدش تو هیچ مجبتی نداری بهم انقد رو این موضوع فوکوس کرد ک اخر با همبن دعوا ها گذاشت و از خونه رفت

"زاده صبر🤍"

دیدم تو پیاما زنداداشش نوشته چرا اینا هر روز میرن پارک تو منو نمیبری ، داداشت نامزدشو تو بغلش میبره ...

چن ماه همینطور گذشت و این نمیومد خونش و میگفت باید مثه داداشت با من رفتار کنی انقد این موضوع بزرگ شد ک خانواده اینا گریه میکردن ک برگرد ما ابرو داریم زشته میری خونه بابات یا بیا طلاق بگیر برو خیلی این موضوع رو نامزدم منم تاثیر گذاشته بود هر شب ب فکر این بود ک چیکار کنیم این برگرده اخرش اون برگشت و نامزد من از فکر و خیال زیاد در مورد زنداداش سکته کرد و دلیلش هم تو ازمایش ها فکر و خیال زیاد بوده و الان زیر خروارها خاکه همیشه ب من میگفت ک نگران داداشمم با این زنش ک هی میره ابرومون تو فامیل رفته همه باخبر شدن از مشکلشون حتی مامان نامزدمم غصه اینارو میخورد وقتی فوت شد نامزدم من ک بیهوش بودم تا سه روز هیچی نمیدیدم ولی همه دیدین ک این خانم چقد خوشحال بود ک ما از هم جدا شدیم تازه رفته بود ناخن کاشته بود و کلی ارایش کرده بود تو همون روز اول همه میگفتن این از خداش بوده ک شما رو جدا کرده از هم یادم اون روز صدای خنده هاش هی میومد

من ک نمیبخشمش هیچ وقت بخاطر همین چشم زخمش زندگی من خراب شد از بس حسرت زندگی مارو میخورد امیدوارم خدا برام جبران کنه و اونم ب بدترین شکل جواب کارشو ببینه

"زاده صبر🤍"

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 6 ساعت پیش
2791
2779
2792