بیاید بگید.....
نوه دایی مامانم متولد ۷۴ و وکیله
بعد اومده ب مامان بزرگم گفته دوس دارم دختری بگیرم ک مثل نوه های دخترت باشه....
از اون روز مامان بزرگم همش پیش من از پسره و خانوادش تعریف میکنه...
ی بار پسره منو تو کوچه دید.... مامانش بعد نیم ساعت اومد خونه مامان بزرگم گفت ک اره دلم گرفته بود گفتم بیام اینجا...
نشست کلی امار ازم گرفت ک درس میخونی و فلان
بعد ک امارش تموم شد پاشد رفت....
بعد پسره هم چون من مژه کارم دو بار استوری پیج کاریمو دیده....
بعد از این داستانا ۵ ماه گذشته....
همچنان بازم مامان بزرگم تعریف میکنه بنظرتون چخبره؟🤐گیججججج شدماااا