من با شوهرم یه مدت سر مسائل بچه دار شدن و رفت و آمد نکردن با فامیل دعوامون شد اولاش من دعوامونو پنهان میکردم بعد آشکار کردم همه فهمیدن بعد ما ای وی آف کردیم حتی من به دوست های خانوادگیم اصلا چیزی نگفتم تا از فامیلای شوهرم شنیده بودم حالا اون روز جاریم برگشته میگه به دوستای خانوادگیت چیزی نگو اصلا هیچی نگو بهشون من هر نفهم هم گفتم چی گفتن بهت درباره من من اصلا چیزی نگفتم و فلان خواستم بهش ثابت کنم ولی بعد پشیمون شدم باید بهش میگفتم گوه خوریش به تو نیومده به تو چه ربطی داره زندگی خودمه اولا نگفتم دوما بگم هم به تو ربطی ندارد تصمیم دارم دیدمش بهش بگم