من اومد نزدیک یک متر خودم دورکردم کافه همیشه خلوت
گفت ندارم کارتخوان کلا
بخدا من دیدم هی توچشمام نگاه میکنه من سرم انداختم پایین اصلاتوجه نکردم پولش چی کنم دخترهمسایمون بردارم برم پول بدم با بدم همسرم کارت به کارت کن
گفتم همسردارم رنگ رخ عوض کرد بهم نمیخوره بچه وشوهرداشت باشم میگفت بزار پسرت بروبیا پسرم دادبغلم نذاشت زمین راه میره پسرم