ازدواجمون نیمه سنتی بود اون اولا برای اشنایی شوهرم یه مدل دیگه بود آزاد بود براش حجاب مهم نبود همش کادو میخرید و...
بعد ازدواج کلا عوض شد همش ب لباسای من گیر میداد دیگه هیچ کادویی برام نخرید حتی خوراکیم نمیگرفت برام وقتی میومد اوایل ازدواج خیلی اذیتم کرد سر خانوادش مهریه رو مجبورم کرد بکنم ۲ تا سکه معاینه بکارت بگیرم هرچی میگفتن بگم چشم هیچی رو خودم انتخاب نکردم نه لباس عروس نه خونه همشم باهام دعوا داشتن مادر و خواهرش و پدرش خودشم منفعل بود و کاری نمیکرد وقتیم میدید حالم خیلی بد شده سرم داد میزد میگف خودت مقصری میخاستی فلان کارو نکنی الان جتی نمیزاره عکس پروفایلمو خودم بزارم میگه خواهرم بهش برمیخوره یهو هربار میاد حالم خوب شه یاد کارای این میوفتم که اینقد منفعل و بی عرضه بود و هست تو هیچ دعوایی پشت من نبود
فقط بزور اولاش قول الکی میداد میومد جلودر خونه گریه خودشو میزد میگف بامن ازدواج کن همه رو درست میکتم ولی روانمو نابود کردن الان مشکل هورمونی شدید و ریزش مو شدید گرفتم
چکار کنم ؟ واقعا دارم فرسوده میشم