اول یه استدلال فلسفی میگم تا بتونی یه مقدار شرایط استارت داشته باشی طبق این استدلال تا چیزی موجودیت نداشته باشه اصلا در مورد بود یا نبودش بحثی به راه نمیفته
در طول تاریخ همیشه این بحثها بوده آیا خدا وجود دارد
آیا قیامت وجود دارد آیا بهشت و جهنم وجود دارد و ....
دوم اینکه گفتی کتاب بنده از نوجوانی طالب دست یافتن به حقیقت وجودی انسان بودم پرسش مهم که هستم از کجا آمده ام و با توجه به اینکه استادی نداشتم شروع به مطالعه ی فلسفه کردم و روانشناسی سقراط افلاطون ملاصدرا ایمانوئل کانت دکارت ولتر شوپنهاور سهروردی شیخ اشراق و روانشناسی زیگموند فروید اریک فروم کارل گوستاویونگ
بعد از سالها مطالعه معلوماتم به سطح بسیار بالایی رسید ولی ولی جواب مهمترین سوالم رو نگرفتم همون که هستم ....
حتی خود سقرلط هم بارها به این نتیجه رسید بسیاری از سوالات فلسفی در فلسفه پاسخ نداره
اما بنده به لطف خداوند مکاشفه تجربه کردم و از دنیای محدود ذهن وارد دنیای بیکران قلب شدم و بعد از نه سال سیر و سلوک شدم آنچه باید می شدم به لطف خداوند و البته در این بین از همون نوجوونی علاقه ی خاصی به مطالعه ی ترجمه ی قرآن حکیم داشتم و بارها خوندم ترجمه ی قرآن حکیم رو کتابیست که با همهوب کتابها فرق میکنه و بسبار خاص و انرژیکه
حالا شما کتابهای سرگذشت عرفا رو بخونی خوبه برات چون با هر داستانی ذهنت و روحت بیشتر با ناخودآگاهت که همه چیز رو
دیده و می دونه کانکت میشه و هولت میده به سمت کامل و کاملتر شدن
هر وقت هم آمادگی داری باید سلوک عملی رو شروع کنی