ما دوتا خواهریم،من کوچیکه هستم توخانواده
خواهرم حدود ۸ساله ازدواج کرده تا الان بچه نیاورده ،
خواهرم درون گراس،اخلاقای خاصی داره ،حرفش یکی نیس، الان میگه آره دودقیقه بعد میگه نه
الان دوساله دارم حرف میزنم باهاش
هم خونه خریدن امسال،ماشینم ک داشتن ،شوهرش آقای خوبیه خوش برخورد و کاری ،تا جایی که دیدم همیشه خوب بودن باهم،هیچ وقت راجب مشکلاتش حرفی نزده خواهرم
ببینید من یه دونه خواهر بیشتر ندارم غصه میخورم وقتی شوهرش میاد بمن میگه باهاش حرف بزن راضی بشه بچه بیاریم
الان مشکل اینجاس
یه مدت اقدام کردن ،الان سر حرف دکتر که گفته آهن بدنت کمه ،نظرش عوض شده میگه الا بلا نه فعلا بچه نیاریم
یه مدت کیست سینه گرفت سینه ش ورم کرد الان تحت نظره تقریبا خوبه از این لحاظ مشکلی برای بچه پیش نمیاد
مشکل دندانپزشکی هم داشت حل کرد
من خودم تنبلی تخمدان دارم میترسم به روز من بیوفته زبونم لال
تروخدا هر کی نظری داره بگه ،چطوری راضی بشه
میدونم این تصمیم به خودشون ربط داره ،ولی من خیلی تحت فشارم تنها کسیم که داماد میاد بامن میحرفه مشکلات بمن میگه ظریفت تحملم رفته بالا دیگه نمیکشم
دکتر خیلی خوب اگر سراغ دارید معرفی کنید
.........راجب چله افتادن رو شخص هم اطلاعات دارید بگید ،خیلی وقت پیش یه سید به مادرم گفت چله افتاده روی خواهرم
.......خواهرانه کمک کنید چکار کنم واسه خواهرم