قبلش باهمسرم درباره کاری که می خواست برای دوستش انجام بده گفتم نده بحثمون شده بود چون همون موقع کار رو انجام داد.بعدش من رفتم خوابیدم ظهر هم غذا درست نکردم چون کمردرد داشتم اون غذا درست کردمنم رفتم خوردم دیدم خونه کثیف شوهرم هم تمیز نکرده منم حالم بد مجبور شدم کل خونه رو جارو بکشم .بعدش هم بم گفت خونه درست جارو نکردی اومد شام خورد دوباره خونه کثیف شد سینی پرت کردم جلوش گفتم تو این بذار شام بخور اون سینی از دیشب تا حالا تو حاله و ورش نداشت