ای نارفیق زاهد پرست
مرجانم دلم را در ساعت نشین قلبم خدایی حاکم است
اوست که داننده اسرار من است .
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار بماند دلم به سنگ مصیبت
من زنده از این حاجت ام که الله نگهدار من است.
تیغت زبانت شکند دلم را
هم خدای من و تو داند سر درون را
ای دوست که زخم بر نمک میپاشی
الله می داند که تو را خواهم شکست