من شوهرم زیاد از باجناقم خوشش نمیاد شایدم اصلا حق داشته باشه
اما قرار نیس بره بشینه با برادرزاره اش اونم پیش من غیب اون رو بکنه که امروز خیلی ازش بدم اومد
منم تعرف داریشو کردم برگشت گفت اگه زیاد اونو دوس داری برو بمون پیش اون بعد گفت روز دوم بیرونت میکنه تو یه لحظه حالم ازش بهم میخورد
اومد سرشو بزار رو پام منم گفتم برو انور ازت بدم میاد بعد پاشدم اومدم خونه