آدمایی بودن که ب نحوی وارد زندگی و دایره امنم شدن یه بخشی از وجودمو مال خودشون کردن، قسمتی از داستان شخصیم شدن، ولی بعد بی دلیل سرد و کمرنگ شدن و بدون هیچ هشدار یا حتی جرقه کوچکی رفتن!
گاه و بی گاه اون قسمتِ بی خبر و بیچاره وجودم ک خبر نداره ترک شده هواشونو میکنه و مجبورم بشینم و پازل بچینم ک چیشد ک ترجیح دادن دیگه منو نبینن و صدای منو نشنون و خاطره مشترکی نسازیم...دوستای دانشگاهم، دوستایی ک رفت و امد خانوادگی داشتم و چن مورد مشابه دیگه همینجوری گذاشتن و رفتن.
میدونم ک زندگی با گذر زمان شاخ و برگ زیادی میگیره و هرکسی راه خودشو میسازه و میره..میدونم ک باید رها کنم و رها شم
ولی انگاری خیلی احساسی ام :)
خودتو درست کن دختر، این دنیا جای ادمایی مث تو نیس...