یکی از اقواممون که پسره از همه جهات سر عاشق دختر خالش بود حتی به خواهرشم می گه برید خواستگاریش خواهره مخالف و از دختره پنهون می کنه دوست صمیمی بودن و از قضا
دختره عاشق یه ادم می شه که هیچی نداشت حتی حمایت خانواده دانشجو بود و خانواده دختره دوستاش و.. التماس بابا اینو بی خیال شو ولی دختره پای انتخابش می مونه
حتی پسر خاله اش می یاد اعتراف می کنه من تو رو خیلی وقته زیر نظر دارم اگه از خالت بوت می یاد می ریم شهر دیگه و.. خلاصه التماس و گریه ولی دختره می گه به صلاح هر دو مونه
پسر شکست تو عشق می خوره ولی هر روز پیشرفت در حدی که الان یه بیزینس موفق داره و زن دوتا دختر ولی اون دختره هر چقدرمی گذره می فهمه اشتباه کرده و الان خرج یه خانواده رو تنهایی می ده چون ادم اشتباهی انتخاب کردهولی از پشیمونی حرفی نمی تونه بزنه
من خودم همیشه کلی کتاب می خوندم و.. متقعد بود عشق عاشقی تو کتابه واقعا هم همینطوره بهتره چشمامون باز عقلمون کار بندازیم تا روزگار بهمون بفهمونه بعضی اشتباه ها هم غرورت هم جونیت و.. رو نابود می کنه