دوست داشتم بهت بگم :
میدونم شرایطت چقدر میتونه بد باشه و حال روحیت خوب نباشه اما
با مرگت فقط خودت نمیمیری
خانواده ات، مامانت، بابات و... اونا هم با تو میمیرن شاید جسمشون باشه اما روحشون دیگه نیست
شاید بگی خودشون باعث این حال منن، باشه قبول دارم ولی دلیل نمیشه که بخاطر ی حس چزوندن و انتقام نعمتی که خدا بهت داده رو پس بزنی
تو تازه وسط ی کتابی، اینا همه نصف داستان بودن، دوست نداری بدونی بقیه اش چی میشه؟ شاید همه صفحات بعدش خوبی و خوشی باشه
اینکه جاش اون دنیا خوب نیست و...، ببین عزیزم واقعیته
فرض کن شما به دوستت ی کادو دادی مثلا آیینه ، دوستت جلوی خودت اون آیینه رو گرفت زد زمین شکوند، دلت نمیشکنه؟ ناراحت نمیشی؟
عمری هم که خدا داده مثل همینه
هرموقع خودش اراده کنه خیلی راحت از صفحه زندگی حذف میشی
حتما تا الان واسه ی این جهان و کائنات و حداقل یکی سود داشتی یا خواهی داشت که هنوزم داری نفس میکشی
شاید یکی دوستت داشته باشه که هنوز جرئت نکرده بهت بگه، شاید ی گربه ای ی جا منتظرت باشه که بهش آب بدی، شاید ی پرنده باشه که نیاز باشه بهش دونه بدی یا ی درخت آب بخواد
اینا رو همه خدا واسشون فراهم میکنه ولی تو میشی وسیله اش، تو اونا رو منتقل می کنی
قوی بمون، روزای خوب هم میاد