آره یه مدت توی خونه سعی میکردم بذارمش آزاد بگرده اول که خیلی کثیف میکرد بعدم یهو گم میشد و سر از جاهای عجیب و غریب در میاورد توی قفس هم که واقعا عصبی و افسرده بود خلاصه که دلم واسش سوخت طفلی رو بردم توی باغ یکی از آشناها توی روستا رهاش کردم
منتها چون با زندگی توی طبیعت اخت نداشت
نمیتونست از خودش دفاع کنه صاحب اون باغ بعد از چند وقت بهم گفت فردای همون روز دمش رو توی باغ زیر یه درخت دیدم..