با خودم گفتم هرچی میخوان بگن ؛ بگن
منم خدایی دارم واگذار کردم به خودش .
فقط خودش میدونه تو زندگی باهاش چقدر تحقیر شدم ... من و همسرم همیشه باهم خوب بودیم هیچ بحثی نداشتیم جز همون زن .
ی روز گوشش پر میکرد زنت فلان ه مادرتو تحویل نمیگیره ی روز میگفت و ...
چهار سال دل و گوش رو سپرد دست دشمن زندگی مشترکمون . گاهی میگم مگه شوهرم خودش عقل نداشت نمیدید منو تو زندگی .رفتارمو با خانواده ش حتی من ی بچه ۶.۷ ساله تا ی نوجوان ۱۷.۱۸ بهشون احترام میزاشتم
مثلا وقتی میگفت زنت بی محلی میکنه یا آرایش داره یا هرچی ... بیخیال
چقدر مفت زندگیمو باخت دادیم .
تمام اعضای خانواده همسرم بلاک کردم چیزی که شوهرم همون موقع که نامزد بودیم ازم خواست میگفت بلاکشون کن 😂
هرچند بالاخره بعد ۴ سال؛
تنهایی و با هزار جور موش و گربه بازیه خودش و اون زن فهمیدم چرا میترسید ارتباط بگیرم با اونا!!
هیچوقت خانواده ش لو ندادن چی میدونن ازین دونفر.
گاهی تو تنهاییام میگم خدایا ینی اونایی که لال بودن و سکوت کردن هم مقصرن تو سرنوشت الانم؟!!💔
بگذریم 💔🖤🖤
به تاریخ بالای گوشی م نگاه کردم یک عددی خودنمایی میکرد عدد ۱۵ جالبه
من روز ۱۵ م بدنیا اومدم
روز ۱۵ م از دانشگاه فارغ التحصیل شدم
روز ۱۵ م عقد کردم و صیغه محرمیت بینمون جاری شد
روز ۱۵ م رای دادگاه طلاق صادر شد
خدایا قربونت برم خودت حواست بهم باشه میدونم حواست هست... دستمو بگیر بلندم کن
اونقدری قوی کن منو که تو تنهاییام آرامش داشته باشم.
یک شب بدون مرور گذشته خوابم ببره.🤲