من پارتنرم کلی اصرار میکرد که بیاد خاستگاری بابام هیچجوره ولی راضی نمیشد میگفت باشه واسه بعد تموم شدن خدمتش
دیشب پارتنرم گفتش که میخوای بابام با بابات صحبت کنه شاید تونست راضیش کنه منم گفتم مشکلی نداره حرف بزنن
دیشب حرف زدن واسه امشب قرار گذاشتن که بیان واسه اشنایی از طرفیم امشب ساعت ده شب پارتنرم بلیط داره باید برگرده بره پادگان و مرخصیش تمومه
حالا که همه قرار اینا رو گذاشتن الان پارتنرم زنگ زده بهم میگه که من دلم نمیخواست روز اخر بیایم واسه اشنایی و کنسلش کنیم بهتره
چیکار کنم؟یعنی فازش چی بوده پس انقدر اصرار میکرده🤦🏻♀️
الان به بابام چی بگیم