سلام بچها میخام ی قسمت کوتاه از زندگیمو بگم لطفا بهم بگید چیکار کنم
دو س سال پیش برای اولین بار تو زندگیم با ی مرد حرف زدم در حالی ک ۲۲ سالم بود عاشقش شدم و هر چقدر خانوادم تلاش کردن اخرش شد اونکه خاستم بعد ی مدت بشدت منو اذیت میکرد و تهمت ناروا بهم میزد بعد ی سال من بیچاره سالگرد عروسیم صاحب پسری شدم ک بیشتر شبیه ی فرشته بود در عین حال مرد زندگیمم بشدت دوس داشتمو دارم ولی خوب تحمل اون زندگی سخت بود .بعد مدتی از اونجا بخاطر حرفای ک میزد اومدم خونه پدرم بدبختانه وضعیت پدرمم همونه بدتر از شوهرمه هر دو مواد مصرف میکنن الان شوهرم چند مدته کمپه اجباریه تا بعد عیدم اونجاست و خودمم با ی بچه ک شیر خشک میخوره و هیچ درامدی ندارم تو خونه پدرمم ، اجازه هم نمیده برم کمیته یا بهزیستی بنظرتون من چه خاکی ب سرم بزنم خانواده همسرمم هیچ کاری ب بچه ندارن از ی طرفم نمیدونم با مردی ک تو سن ۲۵ سالگی شیشه و گل مصرف میکنه بعد ترک میشه امید داشت ب زندگی یا ن ، از همه فشارای روحی و روانی بیشتر فشار اقتصادی بخاطر شیر و پوشک بچه رومه