میدونی این روز ها بیشتر به جمله اینکه این هم میگذره عادت کردم من گذشتم از این بخش از زندگیم درسته ناراحت میشم اما پذیرفتم امروز نوشتم و گریه کردم نوشتم دوباره از بابام بیزار شدم
میدونی من هرکی شنید مامانم همسر دوم پدرمه ندونسته به مامانم انگ زندگی خراب کن زدن به منم بچه حرومزاده
امروز سبک شدم خیلی سبک شدم چیزایی به زبون اوردم که شاید تا الان برای کسی تعریف نکرده بودم اشکی ریختم برای سرنوشتم
اما میدونی درسته با اینکه خیلی اگاهم نسبت به قبل اما هنوزم خود خودمو نپذیرفتم هر روز ایراد میگیرم از خودم تو ذهنم با خودم میجنگم خودم شدم دشمن خودم
نمیدونم یه روز خوب کی میاد اما امیدوارم فقط بیاد