زمان گذشت خوردیم به کرونا
بیشتر کسب و کارا تعطیل شد و به پیشنهاد یکی از دوستاش این مرده دوباره خیاطی باز کرد تا لباس بیمارستان و کرونا بدوزه خودش که کار میکرد هیچی مامانمم به کار گرفت تو این مدت خانواده مادرم تصمیم گرفتن خونه رو بفروشن مامانم ارثیه ای که بهش رسید تمامش و داد به مرده اونم که تا اونموقع تو پارکینگ پدرش کار میکرد مغازه باز کرد و چرخ خرید حالا بدبختی های منه ۱۲ ساله شروع شد انگار که بابام اونجا دیگه من و بچش نه بلکه یه کارگری میدید که وظیفش مجانی کار کنم استفاده از چرخ و با اینکه علاقه نداشتم ولی استعدادم بود براش صبح تا شب کار میکردم اولش متوجه نبودم هر از گاهی با ۵ تومن یا ۱۰ تومن خرم میکرد هر چند روز یه بار تو اواسط اونموقع با مامانم میریم مسافرت اونموقع ها دعواهاشون به شدت قبل بود ولی اینبار دست روی منم بلند میکرد چون از مامانم طرفداری میکردم مامانم رو اورد به قرصای اعصاب تو اون مسافرت نمیدونم کی فکر طلاق و تو سرش میندازه و مامانم تصمیم به طلاق میگیره و اینم بگم که متوجه شده بودم مامانم با یه اقا اشنا شده بود و میگفت اهل رابطه کثیف نیست اگه میخوای طلاق بگیری بعدش رابطه رو جدی تر بگیریم محبت های اون مرد تو دل مامانم ریشه کرده بود من متوجه تغییر رفتارش میبودم و فقط یه زنگ خطر تو گوشم بود که مامانم داره خیانت میکنه خانواده مادریم راضی نبودن بعد طلاق من پیش مامانم بمونم میگفتن دختر و ما هممون پسر داریم راستم میگفتن تو اون دوران یه چند باری از سمتشون ازار جنسی بم رسیده بود اما بعدا جلوشو گرفتم
مرده ام تند تند زنگ میزد که بچه منو بیار بعد طلاق بگیر اون بچه اش و نمیخواست یه اهرم فشار میخواست که مامانم برگرده و موفقم شد مامانم برگشت که منو بزاره وکیلم دیده بود بهم میگفت هیچوقت ولت نمیکنم و نکرد باز بین من و دلش من و انتخاب کرد گاهی عذاب وجدان میگیرم که باعث شدم یه زندگی بهتر به خاطر من ول کنه تا مدتها بعدش تو هر سری دعوا با مامانم شروع میکرد به منت زدن که بخاطر تو بابات و ول نکردم منم یه روز طاقت نیاوردم و گفتم مامان ترو خدا منت ودادن عذاب وجدان به من و تموم کن ادمی که سیر شده باشه میره تو خودت این خرابه رو به همه چی ترجیح دادی