یکی از بزرگان طریقت که حکایتش در تذکره الاوالیا عطار اومده گفت چون زمین گهواره ی ما انسانهاست به حرمتش کفش نمی پوشم و از همان روزی که او تصمیم به این کار گرفت و در معابر شهر با پای عریان تردد می کرد خداوند نیز به حرمت او بر چارپایان تصرف کرد و هیچ چارپایی در سطح شهر فضولات دفع نمی کرد بعد از چند سال یکی دیگر از اساتید طریقت صبح در عبور از شهر فضولات دید رو به شاگردانش کرد و گفت برویم آماده شویم برای مراسم تدفین فلان استاد شاگردان پرسیدند از کجا فهمیدید که او فوت کرده استاد گفت مگر ندیدید خداوند تصرف بر چارپایان را برداشته به طور حتم استاد به رحمت خدا رفته به اتفاق هم رفتند به خانه ی آن بزرگ و دیدند که اهلش شیون می کنند