2789
عنوان

زندگی من5

73 بازدید | 3 پست

اومدیم شهر پدریم

سازگاری من و مامانم خیلی سخت بود اخه مامانم شمالی بود و پدرم ترک از طرفیم خانواده اولش بخاطر ما اروم قرار نداشتن اونموقع اونا یه کارگاه خیاطی داشتن مرده رو هم کشونده بودن سمت خودشون که بیا پیش ما کار کن بهت دستمزد میدیم دستمزد که چه عرض کنم به نون شبم محتاج شدیم وضعیت ما از خط قرمزم گذشته بود اونموقع کلاس دوم بودم یه زن عمو داشتم زن خوبی بود من برد واسم لوازم تحریر گرفت البته بعد چند سال از عموم جدا شد

دیگه خسته شده بودیم یادمه یه بار پنج تومنی پیدا کردم مامانم چقدر ذوق کرد که پول نون فردامون درست شده

مرد بی عرضه ام دید به نون شبش محتاج از پیش خانواده اولش کشید کنار یه مدت خودش خیاطی باز کرد دید بازم بهش نون نمیده جمع کرد

سال بعدش یه مدت رفت کارخونه کار کرد چند ماه وضعیت ما تا حدود زیادی بهتر شد حداقل محتاج نبودیم اما خوب بعضی کارخونه ها فصلی یعنی کارشون زیاد باشه نیرو استخدام میکنن چند ماه بعد میندازن بیرون

بعدش اینم برگشت به کار کفاشیش وضعیت بد نبود

زنای ترک تو خونه کفش میدوزن مامانمم از عمه هام یاد گرفته بود تا حدودی جیب خرجی خودش و میداد و خواسته های من و فراهم میکرد تو این مدتم دعواهاشون سرجاش بود ولی خوب چون مرده صبح میرفت شب میومد پیش همدیگه نبودن که دعوشون زیاد باشه

یه جورایی بیشتر داستان زندگی مامانته که چه سختی هایی کشیده

من اونموقع بچه بودم فقط مامانم و میدیدم ولی داستان اصلی وقتی که من بزرگتر شدم متوجه شدم که درو برم چه خبره

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز