2821
2789
عنوان

زندگی من5

73 بازدید | 3 پست

اومدیم شهر پدریم

سازگاری من و مامانم خیلی سخت بود اخه مامانم شمالی بود و پدرم ترک از طرفیم خانواده اولش بخاطر ما اروم قرار نداشتن اونموقع اونا یه کارگاه خیاطی داشتن مرده رو هم کشونده بودن سمت خودشون که بیا پیش ما کار کن بهت دستمزد میدیم دستمزد که چه عرض کنم به نون شبم محتاج شدیم وضعیت ما از خط قرمزم گذشته بود اونموقع کلاس دوم بودم یه زن عمو داشتم زن خوبی بود من برد واسم لوازم تحریر گرفت البته بعد چند سال از عموم جدا شد

دیگه خسته شده بودیم یادمه یه بار پنج تومنی پیدا کردم مامانم چقدر ذوق کرد که پول نون فردامون درست شده

مرد بی عرضه ام دید به نون شبش محتاج از پیش خانواده اولش کشید کنار یه مدت خودش خیاطی باز کرد دید بازم بهش نون نمیده جمع کرد

سال بعدش یه مدت رفت کارخونه کار کرد چند ماه وضعیت ما تا حدود زیادی بهتر شد حداقل محتاج نبودیم اما خوب بعضی کارخونه ها فصلی یعنی کارشون زیاد باشه نیرو استخدام میکنن چند ماه بعد میندازن بیرون

بعدش اینم برگشت به کار کفاشیش وضعیت بد نبود

زنای ترک تو خونه کفش میدوزن مامانمم از عمه هام یاد گرفته بود تا حدودی جیب خرجی خودش و میداد و خواسته های من و فراهم میکرد تو این مدتم دعواهاشون سرجاش بود ولی خوب چون مرده صبح میرفت شب میومد پیش همدیگه نبودن که دعوشون زیاد باشه

یه جورایی بیشتر داستان زندگی مامانته که چه سختی هایی کشیده

من اونموقع بچه بودم فقط مامانم و میدیدم ولی داستان اصلی وقتی که من بزرگتر شدم متوجه شدم که درو برم چه خبره

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز