آقا شوهرم داشت میرفت بیرون ساعت۸یهو برگشت
دستش یه پلاستیک بود توش۴تا فلافل
گفت اینو یکی داد بهم گفت بفرمایید
گفتم کی بود
گفتش یه ماشین داشت میرفت توکوچه
گفتم شناختی گفت نه
هرچی میگم بابا معلوم نیست شاید سمی چیزی داشته باشه....میگه نه
الانم برگشت از بیرون نشسته بخوره😐