2777
2789
به گلای فرشمون اب میدادم بزرگ شن

به به🙂😂

من خیلی فوتبال بازی میکردم تو کوچه بعد همه رفیقامو آورده بودم خونمون بازی کنیم برای اینکه حس فوتبالیست بودن بگیریم گاهی تف مینداختیم رو فرش 😂🙂 میدونید فک کن من یاد داده بودم بهشون ک تف کنن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من لخت لخت با شرتک نماز میخوندم حتی بلدم نبودم

وایی یاد یه چیز انداختی منو من یه سری شلوارک پوشیده بودم بعد رفتم مسجد با بچه ها داشتیم قایم موشک بازی میکردیم من گرگ بودم دوستم در رفت بعد ایناام داشتن نماز جماعت میخوندن فکرشو بکن همه تو صف من با اون وضع از وسط شیخو مردا میدوییدم دنبال اون🤣🤣🤦🏼♀️😑😑😑😑خداایا🤦🏽♀️

مورچه ها رو تو قوطی کبریت زندانی میکردم 🗿😂

باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه

هروقت برام خوراکی میخریدن همههه رو باهم قاطی میکردم یچیز زشت و کریح درست میکردم بعد مینداختم میرف بع ...

😂😂😂😂منم اینجوری میکردم میدادم پسر عموم میخورد

فکر میکردم همه پسرای محل دریغ از کوچیک و بزرگ عاشقمن منتظرن بزرگ شم بیان التماسم کنن همیشه چشامو برا ...

حالا من بگم کلاس هفتم بودم یعنی سه سال پیش ی پسره تو راه مدرسمون خیلی نگام میکرد منم خودمو میگرفتم آخرتی سال خواستم نگاش کنم چش غزه برم افتادم زمین😂😂

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جاری پررو

دلارام۹۸ | 59 ثانیه پیش

طلا چنده

آلینا79 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز