من خیلی فوتبال بازی میکردم تو کوچه بعد همه رفیقامو آورده بودم خونمون بازی کنیم برای اینکه حس فوتبالیست بودن بگیریم گاهی تف مینداختیم رو فرش 😂🙂 میدونید فک کن من یاد داده بودم بهشون ک تف کنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
وایی یاد یه چیز انداختی منو من یه سری شلوارک پوشیده بودم بعد رفتم مسجد با بچه ها داشتیم قایم موشک بازی میکردیم من گرگ بودم دوستم در رفت بعد ایناام داشتن نماز جماعت میخوندن فکرشو بکن همه تو صف من با اون وضع از وسط شیخو مردا میدوییدم دنبال اون🤣🤣🤦🏼♀️😑😑😑😑خداایا🤦🏽♀️
فکر میکردم همه پسرای محل دریغ از کوچیک و بزرگ عاشقمن منتظرن بزرگ شم بیان التماسم کنن همیشه چشامو براشون چپ میکردم فکر کنم اونا فکر میکندد عقب مونده ای چیزیم