بیهوش شدم
به صورتم نخورده بود از شدت باندی صدا و استرسی که گرفته بودم فشارم افتاده بود و غش کرده بودم
نمیدونم چقدر گذشته بود که بلند شدم و رقتم زنگ زدم 118 گفتم شماره 125 رو بده😑😑
اونم فکر کرده بود مسخرش میکنم تلفنو قطع کرده
بعد هم حالم که یکم جا اومد زنگ زدم به مامانم بیاد خونه
دو سه روز قبل نوروز بود
خونه تکونیمون تازه تموم شده بود
یعنی نمیدونی چه وضعی راه افتاده بود تموم اشپزخونه پر از تیکه های چسبیده گوشت بود