خانواده پدریم خیلی بدذاتن، انقد بدذاتن تعجب میکنم چرا واقعا اینجورین
بدجنسن ذاتشون خرابه هیچکس اینجوری ندیدم
کاش مامانم بیشتر دقت میکرد موقع ازدواج که منو بدبخت نکنه حسرت پدر واقعی نکشم
واقعا ما موقع ازدواج فقط همسرمون انتخاب نمیکنیم داریم پدر بچهامون انتخاب میکنیم اونا چ گناهی کردن حق انتخابی ک نداشتن
دلم مثل باباهای دوستام یه بابای خوب میخواد، آروم عاقل،با درک فهم، عاقل، عاقل ،عاقل
حتما قسمت این بوده باباهای خوبا گیر اونا بیاد این بابای عصبی بدون درک هم گیر من، دشمن خیالیش خانواده مامانمم وقتی میان خونمون مامانمو میزنه، زورکی غذا میخوره گیر مهمون نیاد، وقتی میخوایم بریم خونه خالم اینا مامانم یچیز سوغاتی میخره یا میوه ک ببریم تا برسیم همشو بزور خورده یا قایم کرده تو ماشین، خیلی رفتارای عجیب داره این همش نیست، همش با مامانم دعوا میکنن
برام عجیبه من همچین آدمایی هیجا ندیدم خدایا
مامان بزرگمم خیلی بدذاته بچهاشم اینجوری شدن با عروس دشمنن مامانمم دیگه سِر شده که واکنش نشون نمیده، عمه هامم خیلی خرابن خیلی همشون شیرشون اینجوری بوده
کاش مامانم هیچوقت با این خانواده وصلت نمیکرد، تقصیر بابا بزرگمه، همه خواستگارا خوب مامانم رد کرد دادش زورکی به این مرد، من هرکی باعث بانیشه حلال نمیکنم که روانی شدم تو 20 سالگی قشنگ با دوستام فرق داره رفتارم، بی اعتماد شدم به همه ،نمیخوام با هیچکس دوست باشم، حساس شدم، وسواس گرفتم، عصبی شدم، از همه فاصله گرفتم اونا میرن باهم بیرون من دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم جایی برم
اونا تو خانواده های آروم، بابا های آروم خونه آروم بزرگ شدن، من تو جنگ اعصاب انقد بهم فشار وارد شده تو دعواها از کوچیکی ،تو سن 6سالگی خودکشی کردم یبار ، خدایا به هیچکس همچین شوهری نده،به مامانم که دادی ما بدبخت شدیم عیب نداره حتما ازما بدت میومد از مامانم بدت میومد، دوستامو ماماناشونو شاید دوست داری، مارو انداختی دور، اگر میخوای در ادامه هم اینجوری سرم بیاد و فرق کنم باهمه بهتره کفنم کنن من ترجیح میدم برم زیر خاک تا اینقد اذیت شم من که ازت شکایتشو میکنم وقتی مردم میام بهت میگم مگه چ فرقی داشتم با بقیه، بچه 3ساله ای ک من بودم چ فرقی داشت با بقیه بچهای 3ساله که انقد اذیت بشه