شوهرم مسابقه داره از صبح خونه نیست معلوم نیست کی برگرده بعد مسابقه قراره برن ریکاوری با دوستاش. روزای دیگه میرفتم سرکار یا کلاس خصوصی داشتم باز حالم بهتر بود امروز از صبح عین افسرده ها افتادم یه گوشه حوصله ندارم پاشم حتی غذا بپزم هرچی بیشتر میخوابم بیشتر اذیت میشم. از اینایی که شبا تنها بمونن میترسن نیستم میگم کاش حداقل ماشینو نمیبرد میرفتم بیرون یه بادی به کلم میخورد دلم گرفتههههههه😭😭😭