نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
کاربر قدیمی. [ هارمونی ] دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شدكوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود بردمن پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام. پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...
نی نی سایت هیچ سودی نداشته باشه حداقل اطلاعات و اصلاحاتمون آپدیت میشه
خوب؟
نمیدونم چرا دیگه اون حسی که قبلا داشتم رو ندارم... انگار نیمی از زندگیم گرفته شده... بی احساس شدم... و این شروعه حقیقته... میگذرم از آنچه که میآید وخداحافظی میکنم از آنچه که میرود...